على اكبر دهخدا

999

امثال و حكم ( فارسى )

برو از خانهء گردون بدر و نان مطلب * كاين سيه كاسه در آخر بكشد مهمانرا . حافظ . بگذار تا به خط و كفت اقتدا كنند * شام سياه كاسه و صبح سپيدپى . شمس الدين طبسى . اى كاسهء تو سياه و ديك تو سپيد * وز آتش و آب هر دو ببريده اميد آن شسته نمىشود مگر با باران * وين گرم نمىشود مگر از خورشيد . تو را ز دهر سيه كاسه كار برنيايد * تو با سپيدى اين روزگار برنائى . سياه كام . آنكه هرچه بفال بد گويد چنان شود . مثال : سياه كامى است كه آنچه گفته بباشد . زيدرى در صفت قلم . نظير : سغ سياه . سياه گليم . سياه گليمى . تيره‌بخت . شقى . تيره‌بختى . شقاوت . بس گليم سيها كز نظرت گشت سفيد * نظر تو سيهى پاك بشويد ز گليم . فرخى . ز روز و شب شده‌ام سير چون به پيش دلم * سيه گليمى شب همچو روز شد پيدا . مجير بيلقانى سياه گوش را گفتند ترا ملازمت شير بچه سبب اختيار افتاد گفت تا فضلهء صيدش ميخورم و از شر دشمنان در پناه صولتش زندگانى ميكنم . سعدى . شاها غضنفرى تو و پروانهء تو من * پروانه در پناه غضنفر نكوتر است . خاقانى . پروانه‌وار در پى شيران نهند پى * تا آيد از كفلگه گوران كبابشان . خاقانى . رجوع به : اگر مردى بده دلرا . . . ، شود . سياهى بر سفيدى نقش بندد * سيه گر سرخ پوشد خر بخندد . تمثل : سياهى بر سفيدى نقش بستى * علم برخاستى سلطان نشستى . نظامى . سياهى لشكر است . نمودى بىسود است . سياهى لشكر نيايد به كار * يكى مرد جنگى به از صد هزار . فردوسى . سيب را چون به هوا اندازى تا بر زمين آيد هزار چرخ زند ، چندين چرخ زند . تمثل : درانداز سيبى به بالا دلير * دگرگون شود كار كايد به زير . نظامى . نظير : لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً . قرآن كريم . سورهء 65 آيه 1 . از اين ستون به آن ستون فرج است . نظير : همى تا بگردانى انگشترى * جهان را دگرگون شود داورى . سيب‌زمينى است . نظير : بىرگ است . زرد گوش است . سيب سرخ براى دست چلاغ بد است ؟ ( يا ) سيب سرخ براى دست چلاغ خوب است ! سيبى كه سهيلش نزند رنگ ندارد . تمثل : تأديب معلم به كسى ننگ ندارد * تيغى كه بصيقل زده شد زنگ ندارد